سوم: علّت گريه حضرت علي (ع)
ابود رداء روايت كرده كه «شب اميرالمؤمنين علي (ع) را ديدم كه از مردم كناره گرفته و در مكان خلوتي مشغول مناجات با پروردگار است در حاليكه او در محراب عبادت ايستاده بود اشكهايش بر روي صورتش ميغلطيد مانند مارگزيده به خود ميپيچيد و مانند مصيب ديدهها گريه ميكرد و ميگفت: «آه! آه! از توشه اندك و سفر طولاني و انيس و همنشين كم! آه از آتش كه جگرها را بريان كند و پوست بدن را پُر كند، آن از آتشي كه خرمن گستراند».
ناگاه ديدم صدا خاموش شد. گفتم حتماً حضرت را خواب برده است رفتم تا آن حضرت را بيدار كنم چون ايشان را حركت دادم ديدم همچون چوب خشك شده است، گفتم بلكه امام از دنيا رفته است و به خانه آن حضرت رفتم و فاطمه (س) را از اين امر آگاه ساختم، ايشان فرمودند:
«اين حالتي است كه از ترس خدا هر شب بر او عارض ميشود».
پس واي بر حال ما كه اينگونه به نمازهاي واجبمان كم توجّهي كمي ميكنيم چه رسد به ساير عبادات.
و اي به حال ما كه هنوز باور نكردهايم بايد توشه فراواني براي راه طولاني برداريم.
چهارم: درخواست مهلت امام حسين (ع) براى خواندن نماز
- درخواست مهلت براى خواندن نماز و ... در عصر روز تاسوعا وقتى كه دشمن تصميم گرفت حمله بر لشكريان امام حسين (ع) را آغاز كند، حضرت به برادرش (اباالفضل عليه السلام) فرمود: (به سوى آنان برو و اگر مىتوانى كار را به فردا واگذار، تا امشب را به نماز و نيايش و طلب آمرزش از او سپرى كنيم، خدا مىداند كه من نماز، تلاوت قرآن، بسيارىِ دعا و درخواست آمرزش را دوست دارم).
- امام حسين (ع) و يارانش در شب عاشورا در شرح حال امام حسين عليه السلام و يارانش (در شب عاشورا) چنين مىخوانيم: آن شب، صداى ناله و زمزمه و نيايش حسين و يارانش تا بامداد همچون آواى زنبور عسل به گوش مىرسيد، گروهى در ركوع بودند و برخى سجده مىكردند و ديگران ايستاده و يا نشسته به عبادت سرگرم بودند.
آن شب سى و دو نفر از سربازان (عمر سعد) كه گذارشان به خيمههاى امام حسين (ع) افتاد تحت تأثير اين شور و حال قرار گرفتند.
پنجم: نماز شب حضرت زهرا (س)
امام حسن مجتبي (ع) ميفرمايد: «در دوران كودكي شب بيدار ماندم و به نظاره مادرم زهرا (س) درحليكه مشغول نماز شب بود، گذراندم.
پس از آنكه نمازش به پايان رسيد، متوجّه شدم كه در دعاهايش يك يك مسلمين را نام ميبرد و آنها را دعا ميكند، خواستم بدانم كه درباره خودش چگونه دعا ميكند. اما با كمال تعجّب ديدم كه براي خود دعاي نكرد.
فردا از او سؤال كردم: «چرا براي همه دعا كردي، امّا براي خودت دعا نكردي؟».
فرمود: «پسرم، اول همسايه بعد خودت».
پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «اما دخترم فاطمه (س) پس به راستيكه او سيّده زنان عاليمان از اوّلين و آخرينشان ميباشد».
تا آنجا كه فرمود: «زمانيكه در محرابش در مقابل پروردگار (جلّ جلاله) ميايستد، نورش براي ملائكهها پرتوافكني ميكند، آنچنانكه ستارگان آسمان براي اهل زمين نورافكني مينمايند و خداوند متعال به ملائكههايش ميفرمايد: «اي ملائكه من! بنگريد به اَمَه و كنيز من فاطمه سيّده كنيزانم، كه در مقابل من به عبادت ايستاده، به طوري كه بدنش از ترس مقام من ميلرزد. و با تمام وجود و قلبش بر عبادت و اطاعتم روي آورده، شما فرشتگانم را شاهد ميگيرم كه خواهيم شد!».
- فاطمه زهرا (س) از پدر بزرگوار خود درخواست انگشتري نمود. آن جناب فرمود: بهتر از انگشتري به تو نياموزم؟ هنگامي كه نماز شب خواندي، از خداوند بخواه، به آرزوي خود ميرسي».
در دل شب، پس از اداي نافله، دست به درگاه خدا دراز كرد و درخواست انگشتري نمود. هاتفي گفت: «فاطمه! آنچه خواستي، در زير مصلّي آماده است».
دختر پيغمبر (ص) دست به زير جانماز برد. انگشتري بيمانند از ياقوت مشاهده كرد، آن را برداشت.
همان شب در خواب ديد وارد قصرهاي بهشتي گرديد در سوّمين قصر تختي را ديد كه بر سه پايه ايستاده است.
فرمود: «اين قصر متعلق به كيست؟».
گفتند: «از آن دختر پيغمبر فاطمه زهرا (س) است».
جواب دادند: «چون صاحبش در دنيا انگشتري خواسته است، به جاي آن پايهاي از اين سرير كسر گرديده است».
در اين هنگام از خواب بيدار شد.
فردا صبح، خدمت پيامبر (ص) شرفياب گرديد و داستان خواب را شرح داد.
حضرت فرمود: «اي بازماندگان عبدالمطلب براي شما دنيا جايز نيست. شما را بهشت جاويدان سزاوار است. وعدهگاهتان آنجاست.
دنياي فاني را براي چه ميخواهيد؟».
سپس رو به زهرا (س) كرده، فرمود: «دخترم، انگشتر را به جاي خود برگردان».
همان شب فاطمه زهرا (س) انگشتر را زير مصلي نهاد. در خواب ديد وارد قصرهاي شب گذشته شد، ولي تخت را با چهار پايه مشاهده فرمود.
پس از سوال گفتند: «چون انگشتر را برگردانيدي، پايه تخت نيز به جاي خود برگشت».
<-PollItems->
<-PollName->